جدل عاشق و معشوق
گفتم زعشق گویم گفتا که جا ندارد گفتم به من لبی ده گفتا روا ندارد
گفتم رخت نمایان گفتا حرام باشد گفتم حلال بنما گفتا رجا ندارد
فتم یدت فشارم گفتا که زود باشد گفتم بده دو ابرو گفتا رسانه دارد
ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: عشق، فسانه، روا، نگار، جلال، عقدم، دستم، ثوابی، ترک گویم، عقاب، جدال، عاشق، معشوق،
ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: عاشورا، ماه تابان، سالار شهیدان، غافل، استمراه، راه،
مرا یاد آمده آن مشک آبت [1] اما این روزگار داده ملالت
همه رفتند و خود پُستی گرفتند تو هم ول گشته ای اندر ولایت
[1] - سال 1357 در راه مدرسه با گچی که همراه داشتیم من ومجید و چند تا از بچه ها( محورما دونفر بودیم) شروع به شعار نوشتن علیه رژیم کردیم. هنوز پایه های رژیم پهلوی سست نشده بود. خبر را آقا کلاغه رسانید و زنها آقا معلم را تحریم کرده و او چند مشک بر پشت من و مجید کرد تا برویم و شعارها را بشوییم. رفتیم یکی می شست و یکی دوباره می نوشت. بعد هم آنکه شسته بود قسم می خوردکه همه را شستم و حالا..... بگذر میرزا دنیا ست دیگر.
طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: مجید نگین تاجی، جلال یوسفی، مشک آبی، شعار، پهلوی، هویدا، مدیر، رئیس،
مرغ سلیمان
ای اشک بیا ز این ظلم فراوان ای اشک بیا تو خود شتابان
ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: مرغ سلیمان، نالان، جلال، بیابان، بشکاف، سلسله اعصاب،

هَمَه بَندیر بِهارِن مو بَندیر تِنُم هَمَه دلگیر و خُمارِن مو دلگیرتِنُم
ادامه مطلب
طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: بندیر، شاه خراسون، دلگیر، دلپیر، دل پیر، جلالم، خشایارشاه، شمشیر،
تبلیغات

