تبلیغات
خلوت دل - زندگی ادبی و شعر

+++++
خلوت دل
لب بباید دادو دل را جا گرفت همچون جلال ****تا که مرغ عاشقی خود زین قفس بیرون شود
لطفاً در نظر سنجی سایت شرکت فرمایید. متشکرم


به نام خدایی که بر بندگان                  ببخشاید و بس بود مهربان

متولد 1343 در یکی از روستا های منطقه رستم فارس و هم اکنون ساکن تهران هستم. تحصیلات کارشناسی را در رشته پژوهشگری از دانشگاه شیراز در سال1372 شمسی به پایان رساندم. تحصیلات تکمیلی ام در دانشگاه تهران در رشته مدیریت توسعه روستایی در سال 1383  به پایان رسید.

کارم نویسندگی و پژوهشگری است.

از بچگی طبع شعر داشتم حتی موقعی که سواد نداشتم. بعداً هم که با سواد شدم شعر گفتن و سخن منظوم برایم از نثر راحت تر بود. الان نیز یک دختر و دو پسرم شاعرند و طبع شعرشان بخصوص پسر کوچکم محمد مهدی که علوم اجتماعی هم خوانده است ، خیلی بالاست و اشعار بسیار زیادی بخصوص غزل سروده است.ولین شعرم را تا آنجا که یاد دارم در سنین حدود ( شاید) چهارسالگی به زبان لری گفتم و هیچوقت هم آن را فراموش نکرده ام.

زِر پِلَی محلَی مِلَی میرفَرَجلَی ، در این شعر مصرع دوم را فراموش کرده ام.یا شاید هم نگفته ام.نمی دانم!

جریان از این قرار بود که در روستای ما که در پای کوهی واقع بود. از سمت شمال خانواده ما و چند نفر ساکن بودند آن جا مکان صاف و مسطخی بود و همینطور ادامه داشت تا به خانه مرحوم میر(سید) فرج الله قاسمی از اولاد امامزاده شاهزاده مختار می رسید . بعد از خانه آن مرحوم، خانه ملا ی ده یعنی مرحوم ملا علی ناز شهبازی  و پسرها و برادر زاده هایش بودند که دارای اصلیت گنجه ای بودند. هر چه به سمت جنوب و جنوب غربی آبادی می رفتیم ارتفاع زیادتر می شد .ملاها یک محله کوچه را تشکیل می دادند. لبه کوه کوچکی در کنار محلهاشان بود که بدان در زبان لری «پله» می گفتند چون راه کناری اش پله پله بود. من در این شعر گفته ام محله ملاها زیر پله است و بعد خانه مرحوم میر فرج الله قاسمی.

اشعار زیادی سروده ولی ننوشتم که همه به زبان لری بود. بعداً که سواد دار شدم . اولین شعر مثنوی ام را در سال 1355 یا 56 شمسی به پیشنهاد حاج علی اکبر قاسمی از سادات مختاری در ییلاق صحرای دار در ذم بورسیه های شاه به خارج سرودم که نمی دانم آن اشعار چه شد؟

دیوان نسبتاً بزرگی در موضوعات مختلف سرودم که بخش بزرگی از آن در باره امام خمینی و ظلم شاه بود و این را مدیون یک سید از سادات مختاری ساکن زیر دو به نام سید مختار برادرمرحوم سید جبار فرزندان مرحوم میر موسی و حجه الاسلام سید محمد کاظمی دایی مادرم می دانم.سید مختار را در سرداب ییلاق زیردویی ها زیارت کردم بسیار از امام خمینی و ظلم شاه برایم تعریف می کرد. همان سال بود که دو کتاب از دکتر شریعتی در خرداد ماه از یاسوج گرفتم. یکی حسین وارث آدم و دیگری آری اینچنین بود برادر. کتاب دومی را خواندم اما نفهمیدم.

این دیوان(!) در سال 1357 در خانه  یکی از اقوام بود که به زعم ایشان اشعار انقلابی است و همه را آتش زد و حتی یک بیت از آن را به یاد ندارم. فقط  یادم است که در باره امام خمینی گفته بودم ، که من شاگرد  و او آموزگار است. همین ! متأسم، این اتفاق از نظر روحی بر من بسیار سنگین آمد و کلاً از شعرفاصله گرفتم. بیشتر به خاطر ورود به صحنه انقلاب و ورود به جنگ و دفاع بود .و از طرفی فضای آن روزها هم فضایی متفاوت با قبل بود هرچند در همان سال ها نوحه هایی از اشعار خود می سرودم اما اندک بود.  باید خانواده را سرپرستی می کردم، اعزام نیرو، جبهه و از همه مهمتر مجروحیت و سخت تر از همه ادامه تحصیل به صورت متفرقه بود. درس های عقیدتی سیاسی و تدریس در سپاه را هم باید بدانها افزود زیرا مدت یک سال بطور فشرده دروره تربیت معلم( تربیت مربی) را در شیراز می گذراندم.پس از امتحان کنکور سال 1368 شعر را دوباره شروع کردم اما این بار حدود 24 تا 25 سال سن داشتم   دیگر آن جوانک چندین سال پیش نبودم. اما دیر هم نبود.زیاد به وزن  آن توجه نمی کردم اما بهترین شعرهای  زندگی ام را آن دوره می دانم هرچند اشعار بعدی ام موزون تر شد.

در سال های بعد به دلیل دانشجو بودن و مشکلات شدید خانوادگی اشعارم کم  شد و سال 1375 تقریباً پایان یافت پس از آن اشعاری چند می سرودم.

در این سال ها (دهه 70) معتقد شدم که به جای شعر به دنبال تحقیقات و مشکلات جامعه بروم. اما بعد از مرگ پسرم در سال1386 اشعار سوزناک زیادی سرودم واز این به بعد تصمیم دارم اگر شعری بسرایم به زبان لری باشد.

اشعارم بیشتر غزل است و غزل را هم زیاد دوست دارم. مثنوی هم دارم. اشعاری هم در مسایل اجتماعی و غیره دارم.دوبیتی هایی چند را هم باید بر این ها افزود. برخی هم خصوصی است که آنها را منتشر نمی کنم.زیرا خاطرات خود و خانواده ام هستند.

خیلی علاقه به آشکار کردن اشعار نداشتم ولی یک از دوستا بسیار اصرار کرد  ومن هم اجابت کردم. در این وادی از اساتید ادبیات و آنان که دستی بر آتش دارند خواهشمندم که با موشکافی و ریزبینانه بر این نوشته های کم وزن و بی محتوا خرده بگیرند باشد که بتوانم اصلاحشان کنم.

در پایان لازم می دانم از استاد مسلمم جناب آقاب آقای محمد حسن زارع خفری که مشوقم بودند و جناب دکتر نظری که در دهه هفتاد برخی تذکرات را به من دادند تقدیر و تشکر کنم.

به هر حال

ران ملخی پیش سلیمان بردن           عیب است ولیکن هنر است از موری

 

بایگانی مطالب
نظر سنجی
اشعار را چگونه ارزیابی می کنید؟






پروفایل
000000000000000000
صفحات جانبی
oooooooooooooooooo
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
محل تبلیغات سایت
امکانات جانبی