تبلیغات
خلوت دل - آجان

+++++
خلوت دل
لب بباید دادو دل را جا گرفت همچون جلال ****تا که مرغ عاشقی خود زین قفس بیرون شود
لطفاً در نظر سنجی سایت شرکت فرمایید. متشکرم

بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 14 آبان 1390

آجان

جلال امروز می نالد زدست ترک تبریزی           بهار سبز زیبایم  بکرده زرد پاییزی

مرا بخت سیه بینید چگونه منزلم چاه است      به هر در می زنم دستم به آن است قفل آویزی

سحرگاهم خبر دادند که مستأجر زخانه رفت          سیه بودم چنین روزی در این ایام پاییزی

به عمرم بهر بدبختی سوار موتوری داغون              برفتم شهر بی صاحب ز ابلیسان داویزی

مرا قانون شکن خواندی همانکه شانه اش بومی        دو قپه گِرد سرگُردی و در سینه شراویزی

به او گفتم بکن رحمی بر این طفل صغیرم تو       ولی پُر بود زپنبه گوش این آجان تبریزی بکردی باد در غبغب و دورم چرخ می خوردی   توگویی بوعلی سیناست و یا استاد گردیزی[1]

گرفتم دست اصغر طفل و گشته راهی خانه            به دل بود آتشم بسیار در این ایام پاییزی

خداوندا کمک بنما به من کز دست این آجان     شوم خلاص در اوضاع این درهم در آویزی

«جلالا» مهربان یارم خدا را گر نظر آری

شوی خلاص خود فردا زدست ترک تبریزی

13377/08/18 بندرعباس، ساعت20



[1] -ابوسعید عبدالحیّ بن ضحاک بن محمود گَردیزی تاریخ‌نگار ایرانی همدوره با فرمانروایی غزنویان بود.




طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: آجان، تبریزی، طفل، پاییزی، خانه، مستأجر، قبه، سرگردی،
ارسال توسط جلال یوسفی
بایگانی مطالب
نظر سنجی
اشعار را چگونه ارزیابی می کنید؟






پروفایل
000000000000000000
صفحات جانبی
oooooooooooooooooo
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
محل تبلیغات سایت
امکانات جانبی